واقعاً دیگه قاطی کردم
تصور کن هر نیم ساعت بیدار بشی،نیم ساعت دخترکت رو بگیری بغلت تا دوباره خوابش ببره و دوباره تا خوابت نبرده صدای نق زدناش بیدارت کنه
شبا دیگه کارم شده نشسته خوابیدن،تا میخوابم و صدای نق خانم فاطمه میاد فکر میکنم توی بغلمه و داره میوفته
از 7-8 شب غصه م میشه که باز داره شب میشه و باز یه شب سخته دیگه
تا به کسی میگم همه میگن اینقدر ناشکری نکن و بچه ت سالمه و ...
همه رو خودم میدونم،من حتی تحمل یه سرماخوردگی دخترکم رو هم ندارم اما دیگه واسم انرژی نمونده
فقط منتظرم یکی بهم یه چیزی بگه و بشینم از خستگی گریه کنم
خودشم خیلی کسله و اصلاً توی روز شاد نیست
منم شدم یه مامان کسل و عنق و بی خاصیت
خیلی خسته م
کاش این شرایط بهتر بشه،اینقدر قاطی کردم که بعضی وقتها میگم عجب اشتباهی کردم بچه خواستم باز به خودم میگم این روزا واسه همه هست و همه هم از این سختی ها سالم گذشتند تو هم یکی مثل بقیه اما واقتی شب میشه همه ی اینا یادم میره ...
خدایا به من و تمام مامانا توان مضاعف بده،درضمن ما رو با سخت تر از اینها امتحان نکن که به تب راضی شیم!